محمد ابراهيم سبزوارى

105

شرح گلشن راز ( فارسى )

ديد كه تماما ممكن‌اند و محتاج به خروج از استواء طرفين ، لا بد عقلش مىرود به سوى واجبى كه او غنى محض باشد ، كه اين محتاجين « 1 » در اخذ وجود نيازمند به او باشند ، از باب آنكه ظهور نور به رؤيت ظلمت است ، و وجود ممكن ، دالّ بر واجب بالذات است . لذا « 2 » چنان كه « 3 » فرموده‌اند : « ذوات الاسباب لا تعرف الّا باسبابها » . قوله : ولى حق را نه مانند و نه ندّ است كه « 4 » « فَلا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً » . چه ، حق حقيقى وجود صرف است ، و عدم ، استعداد ندارد كه ضدّ وجود شود ، به‌واسطه‌ى آنكه ضد شىء بايد امر وجودى « 5 » باشد كه در مقابل ، واقع شود . چنان‌كه تعريف ضدّين نموده‌اند كه : « ضدّان امران وجوديّان لا يجتمعان فى موضع « 6 » واحد » . و عدم ، معدوم [ است ] و حالش معلوم . پس هرچه وجودى است از جنس وجوب است . و شىء واحد ، ضد خود نشود « 7 » . نيز در حق ، مانند نيست ، چه مانند ، امثال است ، و مثلان « 8 » « امران متشاركان فى الماهيّة » « 9 » اند و مختلفان به عوارضات شخصيّه چون افراد نوع واحد ، و حق تعالى ماهيّتى سواى وجود ندارد ، چگونه ندّ داشته باشد . چنان‌كه خود ايشان مىفرمايد : ندارد ممكن از واجب نمونه به جهت آنكه واجب الوجود بالذّات ، واجب الوجود من جميع الجهات [ است ، و ] تمام صفات جماليه و كماليه را داراست . چه ، اوست « اجمل من كل جميل و اجلّ من كل جليل و اكمل من كل كامل ، بل كل كمال رشح

--> ( 1 ) . شا : محتاجان ( 2 ) . شا : ( و وجود . . . لذا ) را ندارد . ( 3 ) . پا : ( چنان كه ) را ندارد . ( 4 ) . پا : آيه ( 5 ) . پا : وجود ( 6 ) . شا : موضوع ( 7 ) . شا : نمىشود ( 8 ) . شا : امثال ( 9 ) . شا : المهيّية